على اكبر دهخدا
1272
امثال و حكم ( فارسى )
( نهان گر كند شاه نام و گهر * نماند نهان زيب شاهى و فر . . . ) اسدى . گر از پى شهوت و هوا خواهى رفت از من خبرت كه بىنوا خواهى رفت ( . . . بنگر كه كهاى و از كجا آمدهاى * ميدان كه چه ميكنى كجا خواهى رفت . ) گر از بسيط زمين عقل منعدم گردد به خود گمان نبرد هيچكس كه نادانم . سعدى . نظير : المرء مفتون بعقله و شعره و ابنه . همه كسرا عقل بكمال نمايد و فرزند بجمال . اسدى . گر از خواسته نام خواهى و لاف بده بىنكوهش بخور بىگزاف . اسدى . رجوع به : بخور هرچه دارى . . . ، شود . گر از دشت قحطان يكى مارگير شود مغ ببايدش كشتن به تير . فردوسى . گر از دوست چشمت باحسان اوست تو در بند خويشى نه در بند دوست . سعدى . گر از كاهلان يار خواهى به كار نباشى جهانجوى و مردم شمار . فردوسى . گر از گاو زايد و گر از بره بتابد از اين ور از آن منظره همانست خورشيد و ديگر نشد گهر زين دو رشته دو گوهر نشد . مرحوم اديب . رجوع به : سه نگردد بريشم . . . ، شود . گر از هر باد چون بيدى بلرزى اگر كوهى شوى كاهى نيرزى رهائى خواهى از سيلاب انبوه قدم بر جاى بايد بود چون كوه . گر اندوهست مى انده ربايست و گر شاديست مى شادى فزايست ( . . . كجا انده بود اندوهسوز است * كجا شادى بود شادى فروز است . ) ويس و رامين . رجوع به : الخمر تعطى . . . ، شود . گر انديشهء بد كنى بد رسد كه انديشهاى تا چنين گشت بد . . . ) فردوسى . گر انگشت سليمانى نباشد چه خاصيت دهد نقش نگينى . حافظ . گر ايدون كه اين تيغزن رستم است بر اين دشت ما را گه ماتم است . فردوسى . رجوع به : گر آن رستم است . . . ، شود . گر ايمن كنى مردمانرا بداد خود ايمن بخسبى و از دادشاد . فردوسى . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود . گر اين تير از تركش رستمى است نه بر مرده بر زنده بايد گريست .